توي رستوران ، مترسك تازه بلوغ شده ، حواسش به دخترايي که سر هر ميز ميشينن هست. (شمرده شمرده بخونین) سعي ميکنه رنگ ِ رژ ِ روي لباي هر كدومشون رو به خاطر بسپاره... هرشب، ني هاي پلاستيکيه تاشو رو کنار تخت خوابش پهن ميکنه.قيافه ي هرکدوم از دخترايي را که به ني ها لب زدن به ياد مياره... ني ها رو توي بغلش مي گيره و خوابش ميبره.
چشم چراني و هيزي ، فحشا ، گل فروشي سر چهارراه ها ، خانه هاي 40 متري ، زندان هاي پر ، هپاتيت ، مشروب ، افسردگي بالاي نسل تحصيل كرده ، فرار مغزها ، خودكشي ، مترسك فيلسوف ، سكوت. سكوت. سكوت...و... بهتره راجع به هنرستان شكوه كه دختراي خوبي داره حرف بزنيم.
پ.ن : گور باباي درس! ما بايد دنيا را دنبال ِ تو بگرديم
پ.ن: مرا به كدامين جرم ابدي نميخواهي؟ اعدام كن ، مرا به ...بياويز. مترسك ، خودكشي ِ سال ِ گذشته ، فيلسوف ، يك وجود وسوسه انگيز... اعدام كن ، به جرم...بميرم ، اما در تو باز شكل ميگيرم...
پ.ن: در سراب ِ نرسيدن ِ به تو ، غرق شدم
تسخير تمام مزرعه هاي دنيا ، از تسخير قلب كوچك بهارنارنج آسانتر است.متي فيلسوف.
