خرمگس خرفت:مترسک فیلسوف با شيشه آب و آخرين ليوان دسته داری که مانده کوتاهترين آبشار دنيا را ميسازد ، من ، لبه ی لیوان دسته دار نشسته ام و گردنم را هم کج ميکنم از آن بالا آنقدر زل ميزنم به ته دره که چشمم سياهی ميرود پايم ليز ميخورد و از بالای آبشار پرت ميشوم. سرم ميخورد به ته ليوان و ميميرم
خرمگس فیلسوف: مرگ مفهوم ساده ایست! قلبی که ديگر نمیتپد ، تنی که جان ندارد ، موجودی که زنده بودن را ترک ميکند. همين سادگی مرگ را اين گونه مبهم و سنگين می نماياند.
مورچه سیاه: اينکه يکی رو بغل کنی. بعد توی خيالت يکی ديگه رو بغل کرده باشی... خيلی پستی ميخواد ؟
خرمگس عاشق: وقتی تو بيای ، انتظار از لغت نامه ی عاشقا پاک میشه...
به بهارنارج: غمهای ديروز، دروغ های مصلحتی فردان... متنفرم از اين دوگانگيت...
حاشیه: آقای ژان پل سارتر تو كتاب "كار از كار گذشت" میگه گاهی با اينكه حقيقت رو می دونيم با اينكه خودمون رو می شناسيم بازم از شخصيت خودمون منحرف می شيم!
- تولدت مبارک!
* تولد شما هم مبارک!
حاشيه1: آورده اند که يک سال ديگر هم بزرگتر شدم .تولدم مبارک
حاشيه2: هميشه کيک تولد بقيه خوشمزه تر از کيک تولد خود آدمه!
حاشيه3: شاکی نيستم... روز تولدمو فراموش نکرده. منو فراموش کرده...
حاشیه۴: يه روز واسه تولد کمه! از امروز تا يه هفته تولد منه.
حاشیه۵: آهای غریبه ، منو میبینی دارم برات دست تکون میدم؟
حاشیه۶: اولین هدیه از بهارنارنج بود. مرسی گلگم...
حاشيه به بهارنارنج: گوشه ی دلتو نذر من کنی ، به تموم آرزوهام ميرسم ، نشون کرده ی من بشی ، ناف زمين رو به نام تو ميبرم ، خدا اين وسط چه کاره هستش ، جان من به نفس تو بند شده...
ستاره ها ، در کوير درخشش پيدا کرده اند تمام ستاره ها و ستاره دارها می درخشند ، می سوزند... تولد تازه ی مترسک ها...
چرا کسی دلش به حال مترسک نمیسوزه ؟
مترسکی... آویزان هر ضریح... زائر هر معبدی... برای بودن بهار نارنج ، با خدا چانه میزند... به بهارنارنج: خدا باد را آفرید.... به نیت پریشانی ِ موهایت....
مترسک:قسم میخورم اگه تا پونزده اردیبهشت به اونچیزی که میخوام نرسم خودمو میکشم
کامنت:... منم این کارو میکنم اما یه کم زودتر از تو...
مترسک:من اگه میدونستم به اونچیزی که میخوام نمیرسم که از این گ ها نمیخوردم.
سلام غريبه جان...دارم نصبت به همه چیز بی تفاوت ميشوم... تو از همه چیز با خبری ؟ ميخواهم چيزهايی ثابت کنم. من همين هستم که ميخوانی... نه بيشتر ، نه کمتر.فقط می خواهم کمی در خود فرو بروم.نیاز... سرزنش نيست رفيق،باور کن که در شرايط اندوه،غار تنهايی يک مرد،خيلی بيشتر از آنکه يک نياز مردانه باشد يک ژست مردانه است ، يا شايد يک بهانه ی مردانه غریبه ی من اگه ميدونستی چه دل پر آشوبیه بی خبر موندن ازش...
حاشیه: عزيزم کاش اختاپوس بودی... شانس پا دادنت چهار برابر ميشد شايد
حاشیه:محسن چاووشی میگه: "تازه ترین زخمه دلم ، قصه ی رفتن تویه..." آرش یوسفیان میگه: "زخمای روو دلم یکی دو تا نیست"... آدم نمیدونه حرف کدومشون رو باور کنه
به آرش دوسته من و افسون دوسته دوست داشتنی ام:جفت ها شک می کنند...نه به همديگر! که به دوست داشته شدنشان توسط همديگر... (تو اینو خواستی)!!!
