منشی : بليط رفت و برگشت؟
مترسک : نه فقط رفت!
منشی : فقط رفت؟!
مترسک : بله. فقط رفت.
گاهي از دسته غول چراغ جادو هم کاري بر نمياد...!
3- ناگهان يادش افتادم ، انگار همين ديروز بود : هي ! اين اداها چيه در مياري؟ چرا دهنت رو يه وري ميکني؟ گفت دارم سعي ميکنم لبم رو برسونم روو لپم ! بهش گفت آخه واسه چي خنگه خدا...آخه با خودم قرار گذاشته بودم هرجوري شده ده هزارمين ويزيتور وبلاگمو ماچش کنم ، ازقضا خودم از آب در اومدم! آخه مگه نظر يا آمار وبلاگ مهمه؟ حتي آدمکهاي درونش...
ميخواستم بگم! بابا نوکرتم هک کردنه اسم و وبلاگمان به کنار! حداقل به حرمتمان اعلاميه اي چاپ کن مبني بر اينکه ما را هک کرده اي و ما هم استعفا ميدهيم! جواب نداد... هر چند باورش براي جماعتمان سخت است .. اما ما تحت هر شرايطي تعهد بر نوشتن کرده ايم به خاطر دوستانم... به خاطر عمو عمه دايي و خاله ي مهربانترم!ما هم که کرم نوشتن داریم!... حالا هم بر ضدمان قيام ميکنيد که تو نيستي و او هست و ... ؟ به ناموسمان قسم اگر کم لطفي کنيد قسمت نظرات را برميداريم يا از دنياي مجاز ميرويم... خودمان را آتش میزنیم.
راستی تو از قانون مترسک ها خبر داری که زیر نور ماهک میرقصند؟!!
به علت ورود و خروج احشام همراه با انسان های آگاه و با فرهنگ. منطقه ی کامنتدونی حفاظت شده شد !
دورغه...دروغه... بشین ، دونه بخور ، لونه بساز ، عاشق شو ، کسی کاریت نداره...از طرف دشت با مترسک.
