تبليغاتX
مترسک فیلسوف
تعطیل است...
نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | لینک به این مطلب
حالت رو گرفتم،حالم رو گرفتی ...
چند وقته داغونم... خیلی داغونم... شاید واسه فشار کاری باشه ، یعنی... آقاجون من نه کار دارم نه پول ،  اصلا میذارم میرم... از قبل هم فکرش بودم
منشی : بليط رفت و برگشت؟
مترسک : نه فقط رفت!
منشی : فقط رفت؟!
مترسک :  بله. فقط رفت.

نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | | لینک به این مطلب
سیندرلا

۶- حذف شد.

نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | | لینک به این مطلب
غول چراغ جادو
۵- غول چراغ گفت: هر آرزويي بکني برآورده ميکنم چون تو منو از چراغ بيرون آوردي. پسرک گفت : يه کاري کن پدر و مادرم برگردن. غوله چراغ گفت: ولي من فقط آرزوهايه مادي رو ميتونم برآورده کنم ، چيزايي مثله عشق ، اميد ، دوستي وچيزاي اين مدلي دسته ما نيست! و کوهي از شکلات جلوي پسرک درست کرد. پسرک شکلاته تلخي برداشت و پشت به کوه صورتش خيسه خيس شد ...
گاهي از دسته غول چراغ  جادو هم کاري بر نمياد...!
نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | | لینک به این مطلب
مترسک بده !
۴- ويروس اچ اي وي و داروي گناهان نيز توبه ميباشد. من در اين جا با اين اعترافات توبه مينمايم و از خداوند ميخواهم روح گناه کار مرا به جهنم درک واصل نمايد. باشد تا کمي از بار گناهانم کم شود!!! ابتدا بايد بگويم من يک بيمار اسکيزو فرني هستم. هدفم از تاسيس اين وبلاگ فريب دختران بي گناه و معصوم بوده است ! نوشته شده توسط مترسک بده.
نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | | لینک به این مطلب
چقدر دير ، زود ميشود

3-  ناگهان يادش افتادم ، انگار همين ديروز بود : هي ! اين اداها چيه در مياري؟ چرا دهنت رو يه وري ميکني؟ گفت دارم سعي ميکنم لبم رو برسونم روو لپم ! بهش گفت آخه واسه چي خنگه خدا...آخه با خودم قرار گذاشته بودم هرجوري شده ده هزارمين ويزيتور وبلاگمو ماچش کنم ، ازقضا خودم از آب در اومدم! آخه مگه نظر يا آمار وبلاگ مهمه؟ حتي آدمکهاي درونش...
ميخواستم بگم! بابا نوکرتم هک کردنه اسم و وبلاگمان به کنار! حداقل به حرمتمان اعلاميه اي چاپ کن مبني بر اينکه ما را هک کرده اي و ما هم استعفا ميدهيم! جواب نداد... هر چند باورش براي جماعتمان سخت است .. اما ما تحت هر شرايطي تعهد بر نوشتن کرده ايم به خاطر دوستانم... به خاطر عمو عمه دايي و خاله ي مهربانترم!ما هم که کرم نوشتن داریم!... حالا هم بر ضدمان قيام ميکنيد که تو نيستي و او هست و ... ؟ به ناموسمان قسم اگر کم لطفي کنيد قسمت نظرات را برميداريم يا از دنياي مجاز ميرويم... خودمان را آتش میزنیم.
راستی تو از قانون مترسک ها خبر داری که زیر نور ماهک میرقصند؟!!
به علت ورود و خروج احشام همراه با انسان های آگاه و با فرهنگ. منطقه ی کامنتدونی حفاظت شده شد !

نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | | لینک به این مطلب
با بی مترسک
۲- دشتهاي بي مترسك دشتهاي آزادي هستند كه پرنده ها در آن سبك بال به همه جا مي پرن ، ميشينن ، دونه ميخورن ، لونه ميسازن ، عاشق ميشن... اما دشتهاي با مترسك دشتهاي آزادي هستن كه پرنده ها در آن ، تنها جرات ندارن كه بشينن ، كه دونه بخورن ، كه لونه بسازن ، كه عاشق بشن...
دورغه...دروغه... بشین ، دونه بخور ، لونه بساز ، عاشق شو ، کسی کاریت نداره...از طرف دشت با مترسک.

نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | | لینک به این مطلب
آخرین خاطره
۱- پدرم و دوستانش را می گویم. معتاد بودند. مادر که مرده بود ، کاغذ می خواستند تا (( لول )) درست کنند و دود را بریزند توی حلقشان ! پدر می گفت (( یه برگ اژ اون دفتر خاطراتت بکن پشرم )) سی و نه برگ رفت. دود شد. این چهلمی است. آخرین برگ. اولین خاطره و شاید ... آخرین خاطره...
نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | | لینک به این مطلب
مترسک فیلسوف چطور ساخته میشه ؟
آقای فیلسوف عصبانی شد و همه ی کتابهایش را پاره کرد.(( با تیکه پاره های کتابهاش منو ساخت.با کانت ٫ نیچه ٬ شوپنهاور و.... )) مترسک فیلسوف با فلسفه می بیند ٬ می شنود ٬ می خورد و... (( جای قلبم یه عکسه٬ عکس آرزو٬ دختر آقای فیلسوف...آرزو... آرزو مرد...اون سه ساله...)) مترسک فیلسوف آمده است تا دنیا را از پنچره ی ذهن پوشالی اش روایت کند... با یک آرزوی سه ساله...
 
نوشته شده توسط مترسک فیلسوف در | لینک به این مطلب